یگانه ی زندگی من
پیام عشق 26
آخ که چقدر دلم برات تنگ شده
یگانه ی زندگی من
شازده کوچولوی من
من تو رو نفس میکشم
پیام عشق 26
آخ که چقدر دلم برات تنگ شده
یگانه ی زندگی من
شازده کوچولوی من
من تو رو نفس میکشم
زندگی مال تو
مرگ مال من
راحتی مال تو
گرفتاری مال من
شادی مال تو
غم مال من
همه چی مال تو
ولی تو مال من

یه باره دیگه من دویدم و دویدم سوار یه اتوبوس شدم اما این بار نارنجی نبود
زرد بود!
یه باره دیگه من از شب قبل همه برنامه هامو چیدم تا برم عزیز دلم رو ببینم
یه باره دیگه من یه صبح دل انگیز و زیبا رو با چشمام دیدم
یه باره دیگه دل من پرپر میزد تو اتوبوس
یه باره دیگه اروم و قرار نداشتم برای دیدن روی ماهم نفسم، عشقم، هستی ام،
آقای یاسی خودم
یه باره دیگه رفتم و رفتم و رفتم تا رسیدم به کوچه یار
بازم رفتم
یه باره دیگه زنگ در به صدا در اومد
یه باره دیگه از پله ها رفتم بالا
اینبار به جای آقای یاسی، مامان جون در چارچوب درب منتظرم بود...
با لبخندی پر از مهر ،پر از محبت، پر از... (بقیه اش به من و مامان جون مربوط میشه)
تو ساعاتی که مهمون جمع گرم و صمیمی خانواده آقای یاسی جونم بودم چقدر خوش گذشت
بهترین لحظات سفرم، در اتاق تو و در کنار تو گذشت مهربان نازنینم
وجودت گرمی دلم و آرامش روحم بود
بودنت در کنارم همچون سبدی عاطفه، عطری از یاس
بوسه هایت دریا دریا صحرا بود ...
آغوشت صحرا صحرا دریا بود ...
نگاهت آسمون آسمون نوازش...
وقتی دستاتو می گرفتم، قلبت رو لمس می کردم
عالمی بود
عالمی جدا از زمین و زمان
سکون و سکوت با هم
چقدر شنیدنی بود عمق چشمانت!
گفتی: مست توام
گفتم:بنوش...
و تو نوشیدی...
مست تر شدی
نه من بودم، نه تو
انگار با هم بودیم...!
عزیز دلم
نفسم
امیدم
ترانه من
یکی یدونه من
تنها ستاره آسمون من
بودنت خواستنی ترین بهانه زندگی ام است
تا آخر عمر بهانه گیر این خواسته ام
دیروز رو تجدید عهد و پیمان من و تو بود در تقویم زندگیمون
آفریننده عشق و شور و مستی
سپاس بیکران به خاطر مهربونی هایی
که در حق من وآقای یاسی داری
بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس
بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس
بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس
بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس
به روی ماه هردوتون
پيام عشق 23
قشنگ من!
تو تعريف شب ميلاد آوازي
تو خوشرنگي
خوش آهنگي
تو دلبندي
تو دلبازي
تو رگباري تو باروني بهاري باغ نارنجي
تو ياسي برق الماسي حريمي گوشه دنجي
امروز كه تو مهمون من بودي، يكي از بهترين روزهاي عمرم بود...

سلام فرشتهي من
فرشتهاي كه پات شكسته
وقتي دو بال بزرگ داري ايراد نداره كه پات هم براي يك مدت محدودي توي گچ باشه
نهم فروردين سال 1390 ياسي خانوم پاش شكست. توي مسافرت با يك موتور سيكلت تصادف ميكنه و ... بيمارستان اصفهان ...
خواهر ياسي خانوم گفت براش دعا كنم، منم گفتم خدا با ياسي خانومه، خودش هواشو داره، اطمينان داشته باشيد. يك ساعت بعد، كوتاهترين و زيباترين اس ام اس دنيا به من رسيد: «مسعودم!»
الهي مسعودت برات بميره و نبينه كه ياسي خانوم درد داره. «گلم، دوست دارم صداتو بشنوم»
اما قانون بيمارستان اجازه مكالمه تلفني نميداد. ما هم تا ساعت 3 شب به هم اس داديم. چقدر چقدر چقدر حال داد. حتي نميتونيد تصورشو بكنيد. تصور اينكه محبوبت توي يه شهر ديگه تصادف كرده و توي بيمارستانه، و تنها راه ارتباطتون، كلماتي هست كه توي پيامكهاي تلفني به هم ميدين. ميشد با اين پيامك ها ياسيترين كتاب دنيا رو نوشت.
دوست داشتم اونجا بودم و كنار تخت مينشستم و برات كمپوت باز ميكردم، نازت ميكردم، كتاب برات ميخوندم، حرف ميزديم، ميبوسيدمت، تا صبح با هم بوديم... راستي، ميتونم تصور كنم توي لباس صورتي بيمارستان چقدر خوشگل ميشي.
ميخوام رو گچ پات يه يادگاري بنويسم: «حتي وقتي پيشمي دلم برات تنگ ميشه»
پيام عشق 21
هميشه خوراك ذهنم افكاري مخرب بوده و آدم پوچگرايي بودم. از لحاظ روحي آسيبپذير و مانند آنچه شاملو ميگه، هميشه به خودم دست تطاول گشودم. يكبار ساعت 12 شب در يك جاده متروك توي دانشگاه قدم ميزدم و غرق نااميدي بودم.
هميشه در اين مواقع با ماه ارتباط برقرار ميكردم و شبها او و روزها خورشيد را تنها دوست خودم ميدانستم. اما آن شب پشت به ماه ميرفتم و به اين فكر ميكردم كه چرا به زندگيم ادامه بدم. احساس ميكردم روح لطيفي دارم كه در دنيا فقط آسيب ميبينه. و نميدوني چه سخته كه انسان خودش رو با ذات طبيعت بيگانه احساس كنه.
در اين افكار غوطه ميخوردم كه يك توده خارهاي سبز كه از لاي آسفالت به سختي بيرون اومده بود توجهم رو جلب كرد. چجور اين خارها اسفالت سخت جاده رو شكافته و بيرون اومده بودند؟ حيرت زده شده بودم. خارها براي من نماد روح و هر آنچه ميتوان به جهاني لطيف نسبت داد بودند و اسفالت جاده نماد غشاي سخت جهان مادي.
اين تصوير براي هميشه در ذهنم حك شد. تصوير پيروزي رويش روح در جهان ماده. با خودم گفتم بيشك همان نيرويي كه در اين خارها هست در من هم وجود دارد. و اينطور شد كه تصميم گرفتم باشم و با روح لطيف خود غشاي سخت جهان ماده رو بشكافم. ميدونيد؟ من خودم رو با اون خارها خويشاوند ديدم.
الان كه اين مطالب رو مينويسم چند سال از اين جريان فاصله گرفتهام. و يك ساعت و نيم از تحويل سال گذشته. درست دقيقه هايي قبل از تحويل سال همين تصوير رو از تلوزيون پخش كرد. تصوير خارهايي سبز كه از يك توده سنگ بيرون زدهاند.
عزيزم، ياسي خانوم، سختيها و مشكلاتي كه ما رو احاطه كردهاند هيچ نميتونند حريف نيرويي كه در عشق هست بشوند. من براي رويش بسيار قدرتمند و سمج هستم. و ميدونم تو هم همينطور هستي. و من از تو ياد گرفتم كه ممكنه دستها خسته بشن، ممكنه فكر هم خسته شه، اما قلب هيچگاه از دوست داشتن خسته نميشه.
دوست دارم تصوير اين خارها الگوي زندگي ما باشه.
زندگي ما... اي خدا اي خداي مهربان... ما با حرفهايي كه با هم زديم گفتيم چه ميخواهيم. زندگيمان را با تمام جزئيات براي تو شرح داديم. ميدونيم كه بايد تلاش كنيم اما در نهايت همه چيز در دست توست.
در اين سال جديد از تو باز همان چيزهايي رو ميخوايم كه قبلا هم گفتيم...
اول سلامتي، دوم سلامتي، سوم سلامتي
چهارم عشق، پنجم عشق، ششم عشق
هفتم عزت، هشتم، عزت، نهم عزت
دهم ثروت و بي نيازي
ما اينها رو از تو ميخوايم اي خدا و اينكه خونه ما بزرگ باشه تو خيابوني پر از درخت و آرامش و يك كلبه هم تو يه جاي بكر، تو يك جنگل و از خونه و كلبه ما نور به بيرون بتابه، نور نارنجي، و يك ماشين شاسي بلند سفيد و لباسهاي شيك
و دوستاي خوب و شغل خوب
و يك بچه ناز كه اگه دختر بود اسمش رو بذاريم فرشته و اگه پسر بود .... (راستي ياسي خانوم درمورد اسم پسر حرفب نزديمها)
راستي اي خدا حوّل حالنا يادت نرهها، دل خوش جزو آرزوهاي رده بالاي اصليمونه ... نگي نگفتيم.
اي خدا هواي من و ياسي خانوم رو داشته باش
مگه چند تا آقاي ياسي و ياسي خانوم تو دنيا داشتي از اول خلقتت تا الان...؟
ياسي خانوم عشقم، ماهم، زندگي من، تولدم، روحم، شيرينيه زندگيم، انگيزه ادامه حياتم، عيدت مبارك
از ظلمت خود رهاييم ده
با نور خود آشناييم ده
پیام عشق۲۰

همه چیز آروم و دل انگیزه
همه با نشاط و خوشحالند
عقربه های ساعت هم شاد و خرم دارن تند تند می دوند
یعنی چه خبره ؟؟؟
شور و هیجان خاصی بر همه جا حاکمه
گوش هام صداهای زیبایی رو می شنوند
چشمهام دیدنی های قشنگی رو می بینند
لبهام پر از خنده ست
دلم داره به همه لبخند میزنه
خدای من چقدر همه چیز فوق العاده ست
اینجا چه خبره؟
روی زمین
بر روی این خاک
در این سرزمین
داره چه اتفاقی می افته؟
من هم کم کم دارم یه حس خوبی رو لمس میکنم
یه حسی که تمام تنم رو نوازش میکنه ...
وااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی
اون کیه داره میاد به سمت من؟؟؟
چه لباس خوشگلی به تن داره؟
قرمز!!!!!
چقدر بانمکه
چه پوست سیاهی
چه کلاه دوکی شکل قشنگی به سر کرده
یه دایره و دمبک هم دستشه
همینطور که به سمت من میاد
بلند بلند این شعر و با شور و طراوت میخونه:
حاجی فیروزه
سالی یه روزه
همه میدونن
منم میدونم
عید نوروزه
ارباب خودم سامالا علیکم
ارباب خودم سر تو بالا کن
ارباب خودم منو نیگا کن
ارباب خودم لطفی به ما کن
ارباب خودم بزبز قندی
ارباب خودم چرا نمیخندی
بشکن بشکنه بشکن
من نمیشکنم بشکن
اینجا بشکنم یار گله داره
اونجا بشکنم یار گله داره
این سیاه بیچاره چقد حوصله داره

ای ولله
بابا
نوروزه
بلند شید دیگه
دستی به سر و روی خودتون و دلتون بکشین
تمام غصه ها،غم ها، ناراحتی و زشتی ها رو بریزین دور
به جای اون، محبت و مهر و صفا و صمیمیت و راستی و درستی بکارین
بهار منتظر تک تک شماست
بهار دلش میخواد وقتی میاد، شماها رو با یه دل صاف و زلال
در آغوش بگیره
وااااااااااااااای ی ی ی ی ی که چقدر شیرینه
من پر از انتظارم
برای رسیدن نوروز...
تمام وجودم پر از افتخاره
به این می بالم که " نوروز" عید باستانی اجداد و نیاکان منه
به این می بالم که هم خونان و هم کیشانم هزاران سال پیش و
هزاران سال بعد در این موقع سال،
حسی به نزدیکی حس من داشتند و دارند و خواهند داشت
این واقعا خوشحالم میکنه
زرتشت بیا که با تو امید آید
شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود
آدم به طواف تخت جمشید رود
آغاز سال 7033 میترایی آریایی، 3749 زرتشتی، 2711 خورشیدی کردی،
2570 شاهنشاهی و 1390 خورشیدی رو به همه هموطنانم شادباش میگم

سال جدید، برای من سال متفاوتی خواهد بود
سالی پر از هر چی که خوبه...
و این جز بودن "من و آقای یاسی" در کنار هم نیست
مهربانم
نازنینم
یکی یدونه من
تک ستاره قلبم
عشق جاوید من
هزاران بار پروردگار بهار و طراوت و شادابی نوروز را سپاس
بخاطر اینکه تو رو به من داد
بخاطر اینکه آرامش قلب من رو در " باتو بودن" قرار داد
سال جدید خیلی برنامه ها خواهیم داشت...
سالی پر از موفقیت ها و پیروزی های
تحصیلی، شغلی و عشقی! در زندگیمون

راستی چه خوب و زیبا میشه که لحظه تحویل سال برای
همه کسانی که می شناسیم و نمی شناسیم، دوستشون داریم و یا نداریم
(امیدوارم در سال جدید دیگه اینطور نباشه)
دعا کنیم سلامت باشند و همدیگرو همیشه دوست داشته باشن،
دلشون بدون غصه باشه،
اگر کسی تنهاست به اون کسی که میخواد برسه،
اگر کسی در زندان است( چه در پشت میله های زندان و
یا زندانی افکار و عقاید و ارزش های کوچک و حقیر است) رهایی یابد
برای همه و همه و همه...
با این کار نشون می دیم که آئین ما بهمون نیکی کردن و محبت به دیگرون رو یاد داده
نوشته در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۶ شب
هنوز تا لحظه تحویل سال نو چند ساعت باقیست
دیگه باید برم به کارهام برسم
باز هم پیشاپیش مبارکتون باشه این عید باستانی و شور انگیز...